رضا قليخان هدايت

مقدمه 61

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ز گاه فريدون و دوران جم * چنين شاه كى ديده ملك عجم نيا بر نيا خسرو تاجدار * پدر بر پدر عادل و شهريار منوچهرچهر و فريدون‌فرست * فريبرز برز و سكندر درست بدوران او دهر آباد باد * تنش زورمند و دلش شاد باد در ستايش و نيايش اعليحضرت سكندر حشمت سلطان السلاطين و الخاقان الخواقين غياث الاسلام و المسلمين شاهنشاه عصر ابو الفتح و النصر سلطان ناصر الدّين پادشاه قاجار غازى خلد اللّه ملكه و سبب تأليف اين كتاب مستطاب موسوم بمجمع الفصحاء و ذكر طبقات اربعه و ترتيب آن و فهرست اسامى سامى سلاطين نامى و فصحاى گرامى از متقدمين الى معاصرين كه در عرض مدت يك‌هزار و دويست و هفتاد سال ظهور نموده‌اند و شعر پارسى سروده‌اند زهى شاهنشاهى كه نور جمال خداوندى از جبينش پيدا و شكوه جلال ايزدى از عارضش هويدا محيى شريعت و كمال است و ماحى بدعت و ضلال خدمت او طاعت ربانى و ارادتش مايهء سعادت دوجهانى رويش از گلزار رحمت يزدانى بابى بلكه از افلاك نورانيت آفتابى خرمن خرمن مشك‌تر بندهء مويش دامن‌دامن غاليه در آزرم بويش تو گوئى چهرهء مباركش بوستانيست و خدو خط همايونش پرلاله و بنفشه گلستانى بر كرسى حشمت منوچهر است و بر مسند حكمت بوزرجمهر نيام شجاعت را صمصام است كنام مناعت را ضرغام فرماندهان سر بر خط فرمانش نهاده آزادگان سرخط بندگيش داده هر صاحبدلى بچاكريش مشعوف و هر كاملى بارادتش موصوف بزرگان در حضرتش بخردى معترف و وارستگان در [ خلوتش ] ببستگى متصف پادشاهى نقصى در مقام كمالش و سلطنت‌گردى بر دامن جلالش سلطان دادگر است و در احكام با بصر شهريار موحد است و از توحيد با خبر بر خلق روزگار از خالق حجة و وديعت است و همه كارش تقويت ملت و حفظ شريعت هرگز بر گرد گناهى نگشته و خطره‌اى در خاطر پاكش نگذشته هرگز دامن بظلم و تعدى نيالوده و دمى از انديشهء رعايت رعيت نياسوده رايش در استوارى گردونست و دلش در بىكنارى جيحون تا او بر تخت دادگرى نشست بيداد برخاست و تا در عدل بگشاد دست فتنه بربست اكنون تمامت ممالك ايران كه سابقا غالبا ويران بودى بفضل بارى و عدل شهريارى به كلى [ معمور ] و آباد و خاطر اهالى هر ديارى از اسافل و اعالى و والى و موالى از ميامن معدلت حضرت خسروى كه غيرت عدل كسروى است خرم و شاد و